فراسوي طاقت
مجاهديني بودند
كه درس ايستادگي بما آموخنتد ومسيرسرنگوني راهمواركردند
بعدازشكنجه مرا درسلولي انداختند بدليل ضعف شديد
ناشي ازضربات شلاق وضعيت باثباتي نداشتم ,دردهاي شكنجه ازيكطرف وشدت ضعف
وكلافگي بعداز آن ازطرف ديگرمرا درحالت
بيقراري نگه داشته بود, داخل سلول تعدادي بازداشت شده بود ازآنها كسي را نمي
شناختم ,پتو را روي خود كشاندم, پتوكشاندم تا كسي متوجه حال من نشود,سه نفر بوديم
دستگير شديم ,درزندان سپاه خيابان كمال اسماعيل ,ما را ازهم جدا كردند.
يكي از افراد سلول ظاهرا ازلرزش پتومتوجه
وضعيت من شده بود ,بايك ليوان آب قند دردست پتورا كنارزد وگفت اين آب قند را بخور
وضعيت بهتري پيدا ميكني ,ليوان را ازدست اوگرفته ونوشيدم ودوباره سرم را زير
پتوكردم ,افكار زيادي بذهن ميامد ولي بدليل شكنجه ,نميتوانستم روي چيزي تمركزكنم,باخود
عهد كرده بودم اگر چيزي ازمن لورفت تا آخر خواهم ايستاد,ودرسي به آخوندهاي جنايت
كار وقسي القلب خواهم داد تا بداند باچه كساني طرف شده اند,مگر ميشود با اين همه
شكنجه وشهيد درفقدان ياران, طاقت ماندن
داشت,آنها همگي ازبهترين فرزندان ايران زمين بودند.
بدليل
ماموريتي كه درحمل اطلاعات سازمان داشتم درفاز نظامي همواره بشكل پاك تردد ميكردم
بين اصفهان وتهران واصفهان وشيرازونبايد اين خط لو ميرفت وبهمين دليل نيز براي
ماموريت از اتوبوس بشكل عادي استفاده ميكردم, تمام نقاط قرمزماموريت خودراازقبيل
هتل ها وخيابانها دانسته وباطرح عاديسازي
كامل اين ماموريت را انجام ميدادم.تا اينكه سرقراري دراصفهان, مسئولم بجاي آوردن
ملاط گفت مختارقطع شديم من هم اورا كريم صدا ميكردم هردواسم مستعاربود.گفتم قطع
شديم؟! گفت بله قطع شديم , هركاري كردم نتوانستم ارتباط برقراركنم همه تيمهاي نظامي
ضربه خوردند وبسياري ازپايگاهايمان ضربه خورده است,دنيا دور سرم چرخيد,گفتم كريم
الان چكاركنيم.گفت دراصفهان نميتوانيم ارتباط بگيريم ,برويم شيراز آنجا سرنخ هايي
دارم ممكن است بتوانيم وصل شويم.بلافاصله به سمت شيرازحركت كرديم,طي سه روز
درشيراز نتوانستيم ارتباط برقراركنيم.ناچار به اصفهان برگشته تا ببينيم درآن شرايط
خفقان چكار ميتوانيم بكنيم.
شرايط آن دوران كه سال 60 بود ديگر بركسي
پوشيده نيست ,دراصفهان همه تيمهاي نظامي ما ضربه خورده بودند.وبعدازضربه اي كه
ماقطع شديم بچه هاي باقيمانده ازاصفهان خارج شده بودند ازجمله خواهرم زهرا.
باوجوديكه در تلاش براي ارتباط گيري بوديم
ولي نميتوانستيم درجاهاي سرخ ويا مشكوك تردد كنيم,بخاطر همين عملا محدوديت هاي
زيادي داشتيم بخصوص اينكه من خودم قبلا دوبار دستگير شده بودم وكليه فالانژهاي
اصفهان وپاسداران سركوب زمان فاز سياسي مرابه قيافه ميشناختند ,كريم را هم
توسط كسانيكه دستگيرشده بودند اطلاعاتش را
بايد لورفته حساب ميكرديم واونيز خودش قرمز بود,بايد مخفي ميشد .بعدازدستگيري
متوجه شدم منزلي كه درآن قرارداشتيم چگونه لو رفته بود.
نميدانم چقدراززمان دستگيريم گذشته
بود.براي استراحت زير پتو بودم كه صدايي مرا به شنيدن وا داشت,پاسداران سياهي
وتباهي ازيكي ازافراد سلول داشت سوالاتي ميكرد وكلماتي از روي نوشته اي مثل گلخانه
وغيره وسپس سوال يكي از زندانيان كه ازخودش سوال نكرديد ,پاسدارشكنجه گر گفت خودش
چيزي نميگويد.... ازاين چند كلمه مقطع فهميدم اين نوشته را ازجيب كريم درآورده اند
ولي چون باكد بوده شكنجه گرها نتوانسته بودند بفهمند چيست وسريعا ميخواستند آنرا
كشف كنند تا بلكه رفته وتعدادي ديگر راهم دستگير كنند.
اوتنها كسي بود كه اطلاعات مرا داشت وبه
اين شكل متوجه شدم اطلاعات من درسينه كريم محفوظ مانده است, بعدا متوجه شدم زير
شكنجه هاي طاقت فرسا كريم چه ايستادگيهايي كرده وازمواضع مجاهدين دفاع چگونه دفاع
كرده وفريادهاي مرگ برخميني سرداده بود,, بطوريكه يكي ازهم سلوليهايش كه فردي
ازاحزاب كمونيست بود ,درزندان بمن گفت....درحاليكه پاهايش خون آلود وبدنش را با شكنجه
هاي قرون وسطايي شرحه شرحه كرده بودند,آنچنان ازمواضع مجاهدين دفاع ميكرد كه گويي
رهبر مجاهدين را دستگيركرده اند...
ششماه بعد دراخبار رژيم شنيدم كه اورا
بشهادت رسانده اند.وچنين مجاهديني بودند كه درس ايستادگي بما آموخنتد ومسيرسرنگوني
راهمواركردند وبا رهبري پاك بازشان رژيم را به اين مرحله از فروپاشي وشيب سرنگوني
كشاندند.درود براو وآرمانش.
No comments:
Post a Comment